شادی روح پدربزرگم صلوات


نويسنده : شاپرک


خواهش...


نويسنده : شاپرک


با همسر وایبر باز خود چه کنم؟

چگونه ممکن است یک نرم افزار بی آزار مانند وایبر که قرار است دوری فاصله ها را جبران کند، زندگی مشترک را به باد دهد؟ در ادامه مطلب این تهدیدها را با شما در میان می گذاریم.


نويسنده : شاپرک


میتوانید بهترین داماد مادر زنتان باشید

یكی از ویژگی های شوهر شایسته ، داشتن هوش و ذكاوت كافی و تخصص است. چنین شوهری آموزش لازم برای اشتغال به كسب حلال را دیده؛ و هر اندازه علم و كمالش بیشتر، و هوش و درایتش زیادتر باشد ، شایسته تر خواهد بود.

ممکن است تا به حال هزاران مرتبه این ضرب المثل را شنیده باشید که هر مردی فقط در حالتی به مرتبه های عالی می رسد که زنی کاردان و مناسب در کنارش باشد.

مطمئناً شما خیلی کارها را می توانید خودتان انجام دهید، اما یک سیستم پشتیبانی قوی می تواند بیشتر به شما کمک کند.

معمولاً همه دامادها در اولین روزهای پس از ازدواج، نزد خانواده همسرشان محبوب و دوست‌داشتنی هستند، طوری که همه اعضای خانواده جناب تازه داماد را مورد احترام قرار می‌دهند،

اما دربعضی از خانواده ها طولی نمی‌کشد که آن روابط توأم با احترام جای خود را به روابط عادی و خنثی و حتی سرد و کسل کننده می‌دهد.

واقعیت این است که در بسیاری از موارد این تازه دامادها هستند که به عنوان عضو جدید یک خانواده نتوانسته‌اند موقعیت خود را تثبیت کنند، تا هم‌چنان در نزد خانواده همسرشان یک داماد محبوب باقی بمانند.
 
می‌توانید یک داماد محبوب باشید، اگر...‏


نويسنده : شاپرک


فرقی نمیکنه ازدواج کردی یا نه این مطلب رو بخون تا درس بزرگی بگیری...

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.
 
یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.
 
با یک احساس گناه و عذاب وجدان  عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و ۳۰% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که ۱۰ سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود.

از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.
 
روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
 
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود:

وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.
 
برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.
  
درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

 

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده.

اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود ۱۰ متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که ۱۰ سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است.

چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!
  
یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت.

صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.

وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.
 
او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم.

حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد.

از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.
 
شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.


نويسنده : شاپرک


10 راز ابراز عشق به همسر در دوران نامزدی

بخشی از خوشبختی در زندگی زناشویی با ابراز علاقه پدید می آید؛ پدید می آید زیرا از قبل وجود ندارد و باید ساخته و پرداخته شود. ساختن و پرداختن آن هم به روشهایی بستگی دارد كه یكی از آنها آشنایی با شیوه بروز دادن علاقه است.

1 - به جای آنكه از روی درماندگی رمانتیك باشید با چشمان باز و امیدوارانه رمانتیك باشید.

2 - به خاطر داشته باشید خوشحالی و خوشبختی چیزی نیست كه مالكش باشید.خوشبختی یك مهارت است. خوشبختی را نمی توانید به چنگ آورید. خوشبختی را هنگامی تجربه خواهید كرد كه بیاموزید در هر لحظه چگونه زندگی كنید.

3 - چنانچه خواهان آنید كه عاشق باشید باید نخست عشق را درون خود جسته و یافته باشید. فقط در این هنگام است كه عشق را در دیگری نیز خواهید یافت.

4 - به ازدواج خود مانند راهی متحول كننده و سفری كه در بردارنده رشد و تغییر شخصی است بنگرید. گام برداشتن در این مسیر برای شما و همسرتان نیرو، استحكام، پایداری و بردباری به همراه خواهد آورد تا بتوانید سفر عشق را دوشادوش یكدیگر بپیمایید.

5 - به همسرتان توجه و علاقه نشان دهید و هرگز از یاد مبرید كه چرا عاشق او شدید.

6 - به همسرتان كمك كنید شما را بیشتر و بهتر دوست داشته باشد. با در میان گذاشتن خواسته‌های پنهان و نیز درونی ترین و عمیق ترین نیازهایتان با او، كمكش كنید تا شما را خوشحال كند.

7 - به بیان این نكته كه عاشق همسرتانید اكتفا نكنید. به او بگویید چرا دوستش دارید و به او عشق می ورزید.

8 - اعجاز و وفوری را كه همسرتان با عشق خود به زندگیتان آورده شكر گزار باشید. همانا او كلید ورود شما به بهشت روی زمین است.

9 - به خاطر داشته باشید ازدواج به شما كمك میكند تا هر آنچه را در شما دوست داشتنی نیست بهبود بخشید.

10 - پایبندی خود را به ازدواجتان هر روز تمدید و تجدید كنید . آن را قویتر و عمیقتر از روز قبل سازید. این كار رابطه شما را از یك دوستی یا موانست ساده به یگانگی و الحاقی حقیقی و كم‌نظیر بدل می سازد كه یكایك اعمال و حركات شما را از معنا و مفهوم آكنده میسازد.

بد نیست كه همواره مراقب این چهار نشانه هشداردهنده درباره ازدواج نیز باشید:
_ مقاومت، مخالفت، جبهه گرفتن
_ بی‌میلی، دلخوری، انزجار
_ طرد كردن، رد كردن، نپذیرفتن
_ واپس زدن، سركوب كردن و سرخوردگی


نويسنده : شاپرک


قبل از عاشق شدن باید بدانید...

«از همون روز اول که ديدمش، فهميدم اين آدم زندگي منه!»، «خيلي زود عاشق هم شديم و خيلي زود هم تصميم گرفتيم ازدواج کنيم و حالا هم که يک ماه از ازدواجمون مي‌گذره، خيلي خوشبختيم!» و هزاران جمله آشناي ديگر که با شور و حرارتي وصف‌ناشدني گفته مي‌شوند اما زماني از گفتن اين جمله‌ها نمي‌گذرد که مي‌شنويم.....

ادامه مطلب..


نويسنده : شاپرک


ویژگی هایی که اگر زنان بدانند میتوانند مرد هارا نرم کنند

تشویق، تشویق مردان توسط زنان قوی ترین محرك فعالیت آنان می باشد.تعریف تحسین در برابر تعریف و تمجید همسرشان بال پرواز پیدا می كنند و احساس قدرت و شوكت به آنان دست می دهد.فعال دانستن، نگاه همسر به مرد به چشم فردی فعال چنان شور و نشاطی در مرد ایجاد می كند كه سعی می كند نقایص خود را برطرف كند و چون رستم قهرمان و مانند افلاطون متفكر شود.
غذا و تعارف، آقایان برای غذا و خوراك خود اهمیت ویژه ای قائل اند و آن را موجب نشاط و سر زندگی می دانند.
احترام، مردان از روی غرور و خودخواهی كه دارند احترام را متعلق به خویش می دانند و هر كس نسبت به آنها بی احترامی یا بی توجهی روا دارد، در كارخانه ی ذهن آنها مورد سوء ظن و لذت بی انصافی قرار می گیرد.
لباس و پوشاك، بعضی از مردان از پوشیدن لباس لذت می برند . ولی عده ای به آن اهمیت نمی دهند. دراین حالت نقش همسر به عنوان فردی كه متعادل كننده ی این امر می باشدبسیار حائز اهمیت است.
خلوت، مردها گاهی نیاز دارند كنند و حافظه ی حویش را خانه تكانی كرده، یا به امور جاری اش سرو سامان دهند. بنابراین توجه اعضای خانواده آن ها را در این كار یاری می كند.
سرگرمی، آقایان سرگرمیهای خاص خود را دوست دارند كه شاید خانمه از آن بیزار باشند. ولی همسر موفق كسی است كه خود را با سرگرمیهای همسرش همراه سازد.
پول، مردان اصولاً در هزینه كردن خسیس اند و دوست دارند زن و فرزند با احساس حق شناسی از آنان درخواست نمایند حتی برای زحمات آنان ارج و ارزش قائل شوند. پس خانمها یابد موقعیت پولی و مالی همسر را درك كرده، زمان مناسب را برای درخواست انتخاب كنند.
كار، آقایان اكثراً به كار خود عشق می ورزند ، حتی كسانی كه كار خود را دوست ندارند. بنابراین تشویق اعضای خانواده و اهمیت دادن آنان را نشانه ی حق شناسی می دانند و راضی و خرسند می شوند و هر چه در این راه بیشتر تشویق شوند، ضریب در اطمینانشان افزون تر گشته، آناده یقبول خطر بیشتر می شوند.


نويسنده : شاپرک


انزال پس گرد چیست؟

یک مشکل مردانه آن هم انزال پس گرد که دراین بخش به عوامل بروز این مشکل و راه حل آن اشاره می شود.

ادامه مطلب...

 


نويسنده : شاپرک


لیلی و مجنون واقعی...

گاهی زن مجنون می شود …

و مرد لیلی …!!!

خنده های روی لبانشان را ببین!!

 
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم


او به واقع گشت عاشق ما به واقع سوختیم


نويسنده : شاپرک


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 13 صفحه بعد